تبليغاتX
از اين گريه چه ميدوني؟

از اين گريه چه ميدوني؟

سبب منم كه ميشكنم اما حرفي نمي زنم ، اگه هيچكس برام نموند واسه اينه كه سبب منم .

پایان + دیگه آپ نمی کنم

فقط اومدم بگم

همه چیز تمووووممممممممم شد

بالاخره دفتر عشقمونو بستم !! 

برای فراموشی تا مرز جنون رفتم , ولی بالاخره تموم شد

الانم دوباره خودمو از نو ساختم !به کمک همونایی که مثله تو نامرد نبودن و رهام نکردن!

محض اطلاع هم باید بگم که جایی برای برگشتت نیس؛ حتی یه روزی فکرشم نکن!

یه توصیه هم به دوستان ؛ باور کنین میشه سخته ولی ممکن! (من همونی بودم که یه روزی میگفتم یا اون یا مرگ .. پس ... !)


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:51  توسط غزل  | 

تفلدش شد ..

img98.com Image Upload Center

 خدای من ...! ماشالااا چچقدر امروز نححس بود!!! وااااییییی...!! اون از بارون سیلی که گرفت و زیرش تموم لباسمون خیس شدن !اون از ماشین گیر نیومدن ! اون از دعوا با بیتا! اون از نگرانی خاله به خاطر دیر کردنش(داشت میمرد از نگرانی بنده خدا!!) اون از عذاب وجدانای من ..! اون از دعوا با مامان بابا ... !!! wow!

خدایا یعنی یه روز میشه من 31 شهریور رو فراموش کنم ... ؟ روز تولدشو...؟

حتی نمیدونم میدونی که من یادم هست یا نه !! ولی تو که نمیدونی من.................... بیخیال.. 

من تاحالا ندیده بودم آواتار love بذاری !! چی شده ؟؟ دوباره عاشق شدی شیطون؟

مهم نیس.. من که دیگه خاکت کردم تو قلبم ..

به امید اینکه دیگه پا نشی..

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 1:55  توسط غزل  | 

آی دی!

http://i34.tinypic.com/1zmhus9.jpg

چه سخه آی دی عشقتو ببینی که با وجود اینکه دیگه تو اد لیستت نیست هنوز تو آدرس بوکت هست ...

هنوز بتونی رو آیدیش کلیک کنی ...

هنوز بتونی نیک نیم قشنگشو بینی که با علامتا تزیین شده ...

هنوز بتونی آواتار قشنگشو تو خیالت مجسم کنی که بهت خیره شده ..

بتونی آی دی خاموششو ببینی .. و بدونی که دیگه هرگز برای تو روشن نخواهد شد ..

بتونی هر چه قدر دلت میخواد بهش پی ام بدی و بدونی که هرگززز بدستش نخواهد رسید ..

چرا ؟ چون اون تو رو تو یه جای تاریک و سرد تنهات گذاشته ...

یه جاایی که تو رو بهش تبعید کرده .. واسه ی ابد ... 

یه جایی  مثله ویترین مغازه! خودشو کرده مثه یه عروسک که تو ویترینه! خیلی بهش نزدیکی! ولی هیچوققتتت دستت بهش نمی رسه ..

یه جا که بهش میگن

اگنور لیست !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 1:10  توسط غزل  | 

گل یخ

تو اتاقم دارم از تنهاااااااااییی آتییییییش میگیرم

گل یخ توی دلم جوووونه  کرده

**********

ای دل ساده بکش درد که حقت اینست

از زمانه بشو دلسرد که حقت اینست

هرچه گفتم مشو عاشق نشیدی

همچو پاییز بشو زرد که حقت اینست

دیدی آخر دم مردان بجز لاف نبود

بکش از مردم نامرد که حقت اینست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 19:30  توسط غزل  | 

علی علی جاانم

علی علی جاانم

دل کبابم شده گل پر پر .. دیگه سحر شده شب غم حیدر...

یاد تو هستم تا نفس آخر

علی علی جااانم 

شب قدره شب دلای آواره ...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 1:15  توسط غزل  | 

میدونم

میدونم یه روز پشیمون بر میگردی...

ولی دیگه خیلی دیرهه ...! خیلی...


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 1:12  توسط غزل  | 

سحر نزدیک است ..

http://i7.tinypic.com/4hri3jr.jpg

عشقی خوبه که عزت بیاره .. نه ذلت ...

صبر کردن، تحمل کردن، اشک ریختن هم  برای کسی خوبه که ارزششو داشته باشه .. 

الان خوب میفهمم که لیاقت اشکامو نداشتی... 

عشق که به تنهایی کافی نیس .. حرکت هم لازمه ! چیزی که هیچوقت ازت ندیدم ..

دیگه از تنهایی نمیترسم ! دیگه نیاز به گرما ندارم !

این تنه شکسته داره کم کم جون میگیره ..


ویرایش: عدل باید فردای روزی که این پست رو دادم خبر می اومد که کنکور قبول شده ؟:| شانسو برم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 21:8  توسط غزل  | 

دعا

http://jdeed.jeeran.com/6e3f0b23599bcc3d.jpg

ممکنه فردا یکی از عزیزترین دوستام بره زیر تیغ جراحی....

شما رو به جون عزیزتون واسش دعا کنین

خدایا کمکش کن...

میترسم گریه

پ.اهههههههههههههههههه ! آخه اینم شانسه من دارم؟ هی باید حرص بخورم و استرس داشته باشمخنثی

شکرت...
ویرایش: چیزی نشد ... مرسی از دعاهاتون ..
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 5:23  توسط غزل  | 

خداااااااا خستمه خستمه خستمه ..

من عشقمو میخوووووووووووااااااااااااااام

کسی نفس منو ندیدههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

گرفته خوابیده الاانننننن!!!!!!!!!! نمی بینین چه ناز خوابیده؟؟؟

ولی من بیدارم!!!! کجایی که واسم لالایی بگی و بخوابونیم؟!!!!

کجاییی؟!!!!!!! هان؟!!!! نیستی که ...

رفتم فال گرفتم میگه یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم نخور!!!!!!! یوسف گم گشته میخواست بیاد تا الان میمود حافظ جووون!!!! چرا اذیت میکنی؟! کم سوختم؟! بس نیس!!!؟!!! 

افسوس و صد افسوس .... 

خرابو و ویرونت شدم , رفتم و قربونت شدم اما بازم؛

                                                                    نیومدی.... !!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 5:37  توسط غزل  | 

دوباره

اینجا بجز دوریه تو چیزی به من نزدیک نیس..

خیلی وقته به خوابم نمی یای! به خواب کس دیگه میری نامرد..؟! 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده...


+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 4:54  توسط غزل  | 

اگه چشمات منو میخواست .. تو نگاه تو میمردم ...

بی تو اما سر سپردن , بی تو و عشقه تو بودن

تو غبار جاده موندن , بی تو خوبه من محاله

بی تو حتی زنده بودن , بی هدف نفس کشیدن

تا ابد تو رو ندیدن , واسه من رنج و عذابه ..

http://img.majidonline.com/pic/54801/8gqd2e4pi8.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 22:49  توسط غزل  | 

رمضان ..

http://aycu36.webshots.com/image/37555/2006227666962226864_rs.jpg

ماه رمضون هم اومد.. نیومدی.. امید خوبه ! ولی نه دیگه الکیش ..

میدونم بر نمیگردی .. شدی هم رنگ دورنگی.. ولی امیدوارم هر جا که هستی خوشبخت و شاد باشی..

دیـــــگه مهم نيــــــــــس بری با کسی یا نری.. پشت سرم حرف بزنی یا نزنی..

هیچی مهم نیس..جدی میگم...با وجدانت و خدات تنهات گذاشتمت  ...

واقعا یه حال و هوای دیگه ای داره این ماه ..

یه دنیا التماس دعا...

******

عارفی را دیدیم که در دستی آب داشت و در دستی آتش..میگفت میروم که

 آب بر دوزخ ریزم و آتش در بهشت کشم... تا کسی خدا را نه از بیم آتش

 پرستد و نه از ذوق بهشت..خدا را برای خدا باید خواست

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 2:8  توسط غزل  | 

خسته شدم ..

http://www.filmfestivals.com/review/titanic/titanic.jpg

واسه تو چه ساده بود دل بریدن از دلم .... 

دیگه حتی از خسته بودن هم خسته شدم  ..

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:1  توسط غزل  | 

کابوس یا رویا ؟

نمیدونم اسمشو بذارم کابوس , رویا یا فقط یه خواب!

http://i3.tinypic.com/168tw6e.jpg

ولی دیشب هم روحت مهمونم بود عزیزم!  داشتیم حرف میزدیم ... میگفتی غزل ببین ما نمی تونیم دو تا دوست معمولی باشیم ! اصلا نمیتونیم هیچ رابطه ای داشته باشیم ! گفتم چرااااا آخه ...؟؟ وجودت  واسم کافیه بخدا.. کاریت ندارم ...  گفتی چون عشقت هنوزم برام سوزانه .. بدجور می سوروزنه !  غزل ما شرایطشو ندارم , ترو خدا بفهم .. 

بعد گذاشتی رفتی.. هر چی داد زدمم بر نگشتی.. 

(کاش لاقل همینجوری بود... ! )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 16:2  توسط غزل  | 

باز این شب لعنتی اومد....!!

http://elojourbano.files.wordpress.com/2007/02/good-bye.jpg

توی جاده تک و تنها... یه مسافر توی شب هام ...

کوله بار غم رو دوشش .. صد هزار قصه تو گوشش ..


نمی دونم که کجاااا بود... نمی دونم که کجاااا رفت....!

رو تنش گرد مصیبت، توی مرداب حقیقت .. 


طعم تلخ یه جدایی ، اونو با غم داده عادت  

نمی دونم که کجاااا بود... نمی دونم که کجاااا رفت....


فقط اینجا رو نمی خواست .. بی صدای بی صدا رفت ..

بی صدای بی صدا رفت .. رفت ...


دستای سرد و سیاهش چشمای مونده به راهش

یه کسی بوده که رفته! زندگی شده تباهش ..


نمی دونم که کجاااا بود... نمی دونم که کجاااا رفت....

فقط اینجا رو نمی خواست .. بی صدای بی صدا رفت ..


بخدا منم اینجا رو نمیخوام !پس خداجون چرا نمیزاری بی صدا بیام پیشت ؟؟ چرراااااا؟!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 22:24  توسط غزل  | 

بامداد خمار!

میدونم هیچوقت اهل کتاب نبودی زیاد...ولی خب من چه کنم که خیلی دوست دارمشون ..

این رمان هم تموم شد! یادمه راهنمایی که بودم خانوم احسان معلم ادبیاتمون همیشه میگفت رمان میخواین بخونین بامداد خمارو بخونین ! بالاخره منم به توصیه ش عمل کردم و الحق و الانصاف که اصلا هم پشیمون نشدم .. قلب

داستان یه دختر از خانواده ی عیانه که عاشق یه شاگرد نجار میشه ! واسه ی رسیدن به اون به همه چیز پشت پا میزنه .. برای رسیدن بهش زخم زبون همه ی فامیل,کتک های پدر و مادرش و .. رو تحمل میکنه .. پسره هم که ماشالله نه چک زد نه چونه عروس به این خوشگلی اومد تو خونه ! ولی آیا آنها خوشبخت میشوند؟آیا عشق سوزان میتواند جلوی اختلاف طبقاتی, فرهنگ و تفاوت ها بایستد؟نگران

ادامه در بامداد خماره فول ور÷ن ! از اینجا دانلود کنیدpraying

میگم حالا جای شکرش باقیه که ما فرهنگامون اون قدرام از هم دور نیس... نیشخند

پ. داشتم خوابتو میدیدم یهو مامان اومد صدام زد , 2 متر پریدم ...!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 15:8  توسط غزل  | 

زمان...


زمان

دست می کشد روی صورتم

و از من کسی می سازد

                                که من نیست

چروک های ریز زیر چشمهام

و خطهای طولانی

                روی بخت بلندم

 

آگهی ها را زیر و رو می کنم

و به دنبال کرمی هستم

که گذر ثانیه ها را کند کند


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 17:43  توسط غزل  | 

ببین در عمق چشم من , شکستن آهسته رو ...

یه دل دارم تو سینه و , هزار حدیث از گله ها..

http://i20.tinypic.com/29xw0us.jpg

یادته میگفتی غزل امیدم به زندگی فقط تویی ؟! ببخشید که الان این جمله رو یکم تغییر باید بدم !

"غزل , هر چیزی به جز تو میتونه امید زندگیه من باشه ... "

مهم نیست..  امید زندگیم تو بودی عزیزم ! هستی..! الان که نیستی دیگه امیدی نیست .. نفس های بی هدف..

میگن زندگی کن! آرزو داشته باش!!ولی من هیچی نمیخوام ...! ماشین خونه پول کامپیوتر!! بخدا اگه تو نباشی اینا هیچ ارزشی ندارن واسم ! فوقش یه روز باهاشون دلمو خوش کنم ! تموم میشه بعد ..! من فقط تو رو میییخوااااام .. تویی که تموم نمیشی واسم..

وقتی بهت فکر میکنم خیلی دلم میخواد بدونم داری چی کار میکنی! میتونی حس کنی که بیادتم یا نه .. ؟

الان آنلاینی ها... راحت میتونم آی دی تو چک کنم ..

به هر چی عاشق و معشوق که بهم رسیدن جسودیییم میشه , هر کی هر چی میخواد بگه .. عقده حسرت ... !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 0:59  توسط غزل  | 

خسته ام

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
 از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
 آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
 بیزارم از خموشی تقویم روی میز
 وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام.

*********

img98.com Image Upload Center>

ميگم اين جمله رو شنيدي كه ميگن كسي كه لياقت اشكاتو داشته باشه اشكتو در نمي ياره ؟ پس يعني الان لياقت اشكامو نداري؟! اخه اشكا واسه خودشون مياد.. تقسير تو نيس كه .. چرا مي اندازن گردن تو ...!

**************

img98.com Image Upload Center

راستي اين روزا ماشالله چرا اينقدر آدم بي دين ميخوره به پستم نميدونم ! ميگن جهنم بهشتي وجود نداره ! اينا رو يه مشت آدم انداختن تو ذهنت واسه منفعت خودشون ! ولي من مطمئنم آخرت وجود داره اگه نداشته باشه اين زندگيمون خيليييييييييييييي مسخره س ! خيليييييييي! بيا من 600 تا دروغ ميگم ميرم دزدي .مال مردم ميخورم خيانت ميكنم ! ديگه اونقدر هم تو بدي غرق ميشم كه چيزي به اسم عذاب وجدان وجود مخواهد داشت توم ! كه چي؟! نبايد سزاي اين كارامو ببينم ؟! اين دنيا واسه ي جبران بعضي چيزا واقعا كوچيكه حقيره هنوز! اينجا مزرعه ي اخرته ! ديگه ببين اونور چي هست ...! ولي لاقل لاقلش اينه كه تقريبا همه شون خدا رو قبول دارن

پ.دلتنگي واسه عشقم كم بود ، داداشي مم اضافه شد چشمعشق سابق! داداش سابق ! بدبختي داريما! كي ميشه غزل هم  غزل سابق اين دنيا شه !

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:58  توسط غزل  | 

انگشتر

راستشو بگم ... ؟ هنوزم انگشتري كه واست خريدم و دارم

اينو فقط از خودم دور كردم ! گذاشتم داخل يه جيب مخفي كيفم ! يه جا كه چشمم بهش نيفته ..

چقدر الان به انتخاب خودم ميخندم ! رفته بودم واست بگيرمش ديدم سايز دسته خودمه گفتم حتما سايز تو هم هستخنده دستاي منم كه خيلي ظريفه ...  يادته گفتي تو انگشت كوچيكم به زور ميره ؟ قهقههيادته ميگفتي كادو ميخواي بدي خودتو بذار تو پاكت پست ارسال كن؟hee hee   اي خدا... چه دوراني بود !

واي كسرا يعني اين يه روز تو دستاي تو بوده ... ؟ هنوزم همون شكليه ! انگار همين ديروز تازه واست خريدمش ... تولدت نزديكه عزيزم .. امسال كه ديگه نيستم بهت كادو بدم ... منو ميبخشي كه نميتونم هديه اي بهت بدم ؟ چيزي جز اشكام ندارم ديگه... ببخشيد ... آخه چيزي هم نميتونم بگيرم كه قابلتو داشته باشه .. تازه شم اگه قلبمو از جاش در بيارم بهت بدمم كه  باز پس مي فرستي.. ! 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 14:47  توسط غزل  |